|
هــــم پــــرسـه ی غـصــه کجا رفتی تک و تنهـــــــام توی این شهر غم انگــــــیز بی تو این فصل بهـــــــارم یه خزونه توی پاییـــــــــــز بی تو نه روز موندگـــــاره نه شبم گریه نــــــــــــــداره بی تو چشمام وقت گریــــه شونه هات و کم میـــــــاره توی هر گوشه ی این شهر واسم از تو یادگــــــــــــاره هر جا که تنها میشینـــــــم دلم طاقت نمیــــــــــــــــاره کجا رفتی نازنینــــــــــــــم که بی تو بارون میبـــــاره از توی چشمای خستــــــم جای بارون خون میبـــاره کجا رفتی ، کجا رفـــــتی که دیگه نفس نمونــــــــده توی این شهر بی تو دیگه چیزی جز قفس نمونــــده نمیدونم که میدونـــــــــــی بی تو اینجا یه سکــــــوتِ توی این شهر تا میبینــــی هر چی هستش برهــــوتِ توی شهری که تو نیسـتی بی تو هم پرسه ی غُصَـم تورو هیچ وقت نمیبینـــــم حتی تا آخر قِصَـــــــــــــم مهدی محمودی ۱۴/۶/۸۷ بندرعباس
با تو میشه
با تو ميشه رويا رو تو خوابي ديـد شبِ تاريك و تارو مهتابی ديــــــــــــــد ميشه با تو پر كشيد به شهر نـــور آسمون تار و با تو آبي ديــــــــــــــد ميشه از چشماي تو قصه نوشـــت قصه ي نوشتت و كتابي ديـــــــــــــد ميشه با تو فصلارو نقاشي كـــــرد روزاي برفي رو هم آفتابي ديــــــــد ميشه با تو روياهارو تازه كـــــــرد آبادي رو به جاي خرابي ديــــــــــــد ميشه با يه برق چشمــــاي تو بــاز تو چشات رودخونه ي پر آبي ديــــد ... ... ادامه بعد از دوري چند ماهه از نت باز اومدم و ممنون از دوستاني كه هنوز به يادم بودند و با پيامهای تبريكشون منو شاد كردن و به اين حقير جون تازه اي بخشيدن و اميدوارم بتونم قدر دان زحماتشون باشم متشکرم دوست کوچیک شما مهدی محمودی
اي كه ساحل غروري كاشكَه ديريات نَهَروُم
سَرواسَر دل مَنَكِه ايتوُكا رُسوات نَهَروم كاشكَه گُوي عاشقي رو به دلت تُوُوش مَنَدا دل اسيرت شَنَبوُ ، عاشق و شيدات نَهَروم كاشكَه راز دل تو ، سَر از دِلُم در شَنَوا محرم راز تو و نهان و پيدات نَهَروم كاشكَه برفِ غصهَ تو رو بُومِ مِه جمع شَنَبُو تا كه محتاج تو و بهار و گرمات نَهَروُم پا روي دل مَنَنُشت ، غرور خو خرد مَنَكِه اشك مِه در شَنَهُند ، شراب صهبات نَهَروُم كاشكَه بِي روز خُودُم يَك شُو مَهتابي مَنُشت بِي هَمَه پس مَنَزَه ، همدم تنهات نَهَروُم كاشكَه چِشمُم شَنَدي ، اون دو تا نرگس خمار كاشكَه ديوونه ي اون دو چشم شهلات نَهَروُم ايي همه كاشكَه مِه آرزو و دل خَُوشيِن تُوُ زمستون دلت اسير سرمات نَهَروُم
بعد از ۳ ماه غيبت با شعر با گويش محلي بندرعباس از دوست بسيار عزيزم محسن كنور تبريزي
وب سايت دوست بسيار خوبم مجتبي ضعيفي ترانه سرا ، نويسنده آپ شد ولي اينبار متفاوت با صداي مجتبي ضعيفي
بغض هاي هر شبم را در كدام شعر بيان كنم كه چنان خورشيد غرورم را به غروب بكشانم كه با آن دل آرام گيرد و چشمهايم به سراب برسد
برو ای دوست برو
برو با رفتنت اتیش زدی خاطره هارو همه عمر و همه فکر و همه عاشقانه ها رو نشسته گریه تو چشمام بی تو غمگین شده شبهام بی تو اتیش گرفت شب و روزم همه دنیام برو نازنین ترانـــــــــــــــــه برو از شهر و دیـــــــــــارم برو با تموم قلبـــــــــــــــم تورو به خدا می سپـــــارم برو با تو زد جوانـــــــــــــه ریشه ی خشکیده ی مـن تو یه حس خوبی بــــودی واسه ی بخود رسیـــــدن با تو قار قار کلاغهـــــــــــا لالایی خواب منـــــــــــــه تو نیستی غصه و غمـــت تیشه به ریشم میزنــــــه از شهر دوری اومـــــــدی با کوله بار خستگیـــــــــت بردی تموم غصه هـــــــام ولی نرفت دلبستگیـــــــت تورو توی خاطره هـــــــام گذاشتمت به یادگــــــــــار حک شده روی قلب مـــن همیشه هستی ماندگـــار مهدی محمودی
دوباره آمد بوی غم ، بوی ماتم
بوی خون ، بوی شمشیر و دل مجنون بوی جنگ تو كربلا بوی نامردی و نیرنگ و ریا بوی تشنگی و آب بوی رودخونه اما سراب بوی آتیش و بوی تشنگی چنتا ستاره بوی تیر خوردن طفلی توی گهواره بوی دست پر خون یه پهلوون بوی مردی كه واسه آب میده جون بوی تیر خوردن و یك سر بی بدن بوی هفتاد و دو تن یار عزیزان من بوی گریه ی دختر و یه خواهر واسه یك مرد واسه پدر واسه برادر بوی اسارت و قفل و زنجیر بوی شكنجه ی تن بوی حرفای عزیزی كه می لرزوند دل دشمن مهدی محمودی فرارسیدن ماه محرم را به تمامی مسلمانان تسلیت عرض میکنم
گریون چشام همیشــــه
واسه ی تنها رفتنـــــــــت آرزوم كه ببوســـــــــــــــم یه بار دیگه ، خاك تنـــــت من و زود تنها گذاشتـی توی دنیای خیالــــــــــــی چقده وعده مــــــی دادی از این دنیای پوشالــــــــی دیگه دنیا بدون تـــــــــــــو جای موندن نـــــــــــــداره حتی ترانه هام دیگـــــــــه بی تو خوندن نـــــــــــداره دلت و از دنیا بریـــــــــــدی میدونم خودم میدونـــــــم پس چرا من و نبـــــــردی ؟ من و كه تنها نمونــــــــــم ... مهدی محمودی هر کی کامل خواست نظر بزنه
در انتظارم ... در انتظار سفر سفري به دوردست به بي نهايت به ناكجا به سفري كه نمي دانم چه ميشود و چه خواهد شد آيا براي بازگشت وقتي مي ماند ؟ يا سفر آخر ميشود ، سفري بي بازگشت ... نميدانم نميدانم ...... نميدانم سفري كه نميدانم چه ميشود و چه خواهد شد و چه بر سرم مي آيد چاره اي نيست بايد دل به جاده سپرد و راهي سفر شد سفري تنها و بي انتها سفري بي مقصد سفري بي مقصود سفري براي ماندن يا مردن سفري براي آغاز زندگي نو يا پايان همه چي در انتظارم ... انتظار ... انتظارِ ... سفر مهدی محمودی
ساعت از نيمه شب گذشته دلهره براي نوشتن كاري كه در ذهن دارم مرا هراسان كرده صداي قطرۀ آب كه از شير خراب حمام به گوش ميرسد مثل آهنگي در ذهن من شروع به نواختن ميكند قلم در دست وقتي آن را روي دفترم ميگذارم خود به خود شروع به نوشتن ميكند نوشتني كه نميدانم چي هست و براي چه مينويسد نوشته اي كه انگار حالم را به تصوير مي كشد واز آسمان التماس باريدن داردبه حال خودم نوشته ام تمام ميشود صفحه را ورق ميزنم و ميروم روي صفحه اي كه بايد تمام ذهنم را متمركز موضوعم بكنم موضوع وطن : شير مردان وطن با سه مصرع از خودم و يك مصرع خواهرم ( م ) كه دلگرميها و راهنماييهاي ايشون من رو براي ادامه كارهام مصمم ميكند خواهري كه آرزوي ديدنش را دارم اين دو بيت را اينقدر تكرار ميكنم تا خود اين بيتها حرفهايشان را بزند وهمين طور هم ميشود و مي آيد مصرع پنجم ، ششم ،دلهره ام بيشتر ميشود و خودم مصمم تر براي ادامۀ كاري بهتر و باز مي آيد مصرع هفتم ، هشتم ، نهم دستانم به لرزش افتاده و قلبم به شماره مي توانم صدايش را بشنوم . يه خورده مصرعها و قافيه هاي بعدي فكرم را مشغول مي سازد و باز دست و قلمم ميرود و ادامه ميدهد مصرعهاي دهم ، يازدهم ، دوازدهم ، سيزدهم و چهاردهم انگار كه من خواب بودم و در خواب مينوشتم وقتي به خود آمدم ديدم اولين كاريست كه به خود اميدوارم ميكند آري اولين غزل غزلي از وطن و شير مردانش غزلي كه هنوز باورش ندارم كه اين من بودم كه نوشتمش غزلي هم شيرين و هم تلخ هم به نوعي خوشحال ميشوم كه در پوست خود نمي گنجم هم چنان ناراحت از برخورد ديگران و حتي ادامۀ كارهايم ولي هيچ موقع اين شب خاطره انگيز را فراموش نميكنم اين لحظۀ ناب غزل اين كشف من يا خود باوري الهي به من توان بده تا بنويسم هر آنچه كه تو ميخواهي الهي به من توانايي بده تا در كنارت و همراه تو به موفقيت برسم
|
About![]()
زندانی شهر غمـــــــم
Home
| |||||